نے نے کـوچـولـوے مـטּ

ñï ñï kö¢нö˩ö¥ê mαñ


سلام دوستاى گلم ♡♥♡

با عرض پوزش از شما 

نتونستم عکس ارتين رو بزارم

ヽ(^。^)ノ 

آگه ممکنه يه سايت پر سرعت واسه اپلود عکس

با حجم بالا برام تو کامنت بزاريد. 

ممنون ميشم. 


نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۶/۱۵ساعت 21:26 توسط fαяzαñ|


  سلام من اومدم با يه فرشته کوچولو

آرتین جونم, پسر گلم خوش اومدى عزيزم

نميدونى با اومدنت مامانو چقدر خوشحال کردى

الهى قربونت بشم

آرتین من نهم خرداد بدنيا اومد و مامان و باباشو غرق خوشبختى    کرد.



 

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۸ساعت 11:15 توسط fαяzαñ|

سلام پسر گلم

سلام عزیزکم ...

مثه ماهی تو شکمم شناوری و هر لحظه حست میکنم

دلم برات تنگ شده عزیزم...

این دو ماه هم به زودی سپری میشه و امیدوارم سالم بیای تو بغلم گل من

من و بابایی هردو منتظرتیم و واسه اومدنت لحظه شماری میکنیم.

امروز تصمیم داشتم آلبوم خاطراتت رو با بابایی شروع کنم ..

چند روز پیش رفتم  سونوگرافی.. خوشگل مامانی یک کیلو و نهصدو پنجاه گرمی

دکتر گفت نگران نباشم و تو ماه آخر بیشترین وزن رو میگیری..

فقط سالم بدنیا بیا مامانی...

دوست دارم.


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۸ساعت 15:30 توسط fαяzαñ|

 

امروز اتاقتو چیدیم پسر گلم البته هنوز کامل نیست و کار داره

حالا بعدا عکساشو میزارم...

وای خداجون خیلی ذوق دارم

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ساعت 18:58 توسط fαяzαñ|

 

سلام پسر گلم ...

یه چند روزیه که مامان بدجور مریض شده

و همش تو رو با سرفه هاش اذیت میکنه

پسرم ببخش که این روزا کمتر باهات حرف میزنم و کم تر بخودم میرسم...

آخه میدونی که چقدر حالم بد بود و بدنم درد میکرد.

نمی دونم چرا اینقدر مریض میشم!

خسته شدم از مریضی و از اینکه همش تو این وضعیت ( تو رختخواب ) باشم.

ولی خوشحالم که تو این وضعیت بد لگدای کوچولوت و حرکت هات و حس میکنم

این بهم آرامش میده که تو خوبی...

مامانی دوست داره و عاشقته پسر گلم.

بابایی هم دوست داره وروجکم..

قبل مریضیم بود که رفتیم برات وسایل اتاقتو خریدیم البته هنوز مونده...

خیلی ذوق دارم برات واسه چیدمان اتاقت واسه لحظه دیدنت ...

خدا کنه این سه ماه هم زودتر به خوبی و خوشی بگذره .

واسه در آغوش کشیدنت بی صبرانه منتظرم عشق من.

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۵ساعت 11:28 توسط fαяzαñ|

 

چند روز پیش با بابایی و بابا بزرگت و مامان بزرگت و خاله فهیمه و الینا

 رفتیم واسه انتخاب تخت و کمد.

رفتیم خیابون شهربانی و طرح ها و مدل هاشو دیدیم .

من و بابایی انتخاب کردیم برات و سفارش دادیم

گفت تا یکماه دیگه اماده است و منم کم کم دارم برای تو آماده میشم پسر گلم.

هنوز اسمتو انتخاب نکردیم ... انتخاب اسم خیلی سخته و

 امیدوارم بالاخره اسمی که برات انتخاب میکنیم رو دوست داشته باشی عزیزم.

جیگر مامان داره تو شکمم بزرگ میشه و من از این بابت خیلی خوشحالم...

امیدوارم به موقع و سالم بدنیا بیای...

الان که دارم تایپ میکنم داری لگد میزنی و میدونم صدامو میشنوی

و خوشحالی از این بابت که دارم برات می نویسم...

دوست دارم زندگی من

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۲ساعت 18:31 توسط fαяzαñ|

فدای اون لگد های کوچولوت بشم که مثه نوازشه واسم...

قربون اون پاهات بشم من.. تو این ماه تازه دارم حست میکنم پسر گلم..

چند روز پیش بابایی خیلی مریض شد و دو روز مرخصی گرفت و شدم پرستارش..

بعد اون هم خودم این ویروس لعنتی رو گرفتم که خیلی شایع شده...

امروز پنجمین روز از بیماریم میگذره و

خیلی بهترم تا دوروز پیش تو رختخواب بودم و همه بدنم درد میکرد مامانی من...

وقتی سرفه میزدم میترسیدم واسه تو

ولی وقتی لگدهای کوچولوتو حس میکردم یکم آروم میشدم...

چند وقته بدجور ترش میکنم و بالا میارم .. میگن ترش کردن واسه بچه است که داره مو در میاره....

حتما میخوای مثه مامانی فرفری بشی... قربونه اون موهات بشم پسر گلم ..

عزیز دلم خیلی پشمالو نشی ...

فدات بشم من ...بی صبرانه منتظرم واسه در آغوش کشیدنت.

می بوسمت




نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۰ساعت 9:2 توسط fαяzαñ|

 

دوستای گلم اگه میشه

 چند تا اسم ایرونی پسر میخوام که جدید باشه و قشنگ

ممنون میشم کمکم کنین.

 

 

منتظرما....

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ساعت 16:38 توسط fαяzαñ|

 
آینده است ، من مادرم

برای پسرم:

مرد کوچک مامان
فدای قدو بالایت

خوب به حرفهای مامان گوش کن...
حرفهای شاید تلخ و سنگینیست

اما باید از همین بچگیت
برایت بگویم تا در آینده



اماده باشی برای مرد شدن
تو قرار است مرد خوبی شوی

مرد خوب بودن کار سختیست
اینکه قوی باشی اما مهربان

صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند
اینکه باید گلیم خودت را از آب بکشی بیرون
و مهم تر اینکه باید تکیه گاه باشی

عزیز دل مامان
تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست

اول از همه باید تکیه گاه خودت باشی
و بعد عشقت

عشق چیز عجیبی نیست
حسی است مثل موقع هایی که صدایم میکنی : مامان

من میگم : جان مامان
و به همین مقدسیست

عاشقی را کم کم خودم یادت می دهم
لابه لای حروف الفبا و اعداد

خودم عادت می دهم به گفتن دوست دارم
گل خریدن
قدم زدن
و غافل گیر کردن
مثل همینکاری که برای تولد بابا کردیم

پسرم
بزرگ شدن ، جدیست مثل همین بازیهای بچگیت

اما به مامان اطمینان کن
من خیلی قبل تر از به دنیا آمدنت
خودم را برای بزرگ شدن تو آماده کرده ام

تو جان منی
جان مامان
 
... 
 
 
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ساعت 15:45 توسط fαяzαñ|

 

دیروز رفتم دکتر و آزمایشم مشکلی نداشت

برام سونو اورژانسی نوشت و انجام دادم مشکلی نبود و از لحاظ آپاندیس هم بررسی کرد

و آزمایش نوشت.

ولی مشکلی نبود دو تا قرص مسکن داد برا دردام که گفت نخورم بهتره تا می تونم تحمل میکنم.

دردام هم احتمالا واسه رشد جنینه.

سونو که رفتم جنسیت بچم رو هم گفت.

بچم یه پسره نازه . الهی مامان قربونش بره.

حدس میزدم.. برام فرقی نداره دختر یا پسر من هردو رو میخوام.

فقط میخوام سالم باشه. همین

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۱ساعت 16:54 توسط fαяzαñ|


آخرين مطالب
»
» آرتين من خوش اومدى عزيزم به اين دنيا...
» 8 ماهگیم
» چیدمان اتاقت وروجکم
» بازم مامانی مریض شده ...
» ماه ششم بارداریم و سفارش تخت و کمد واسه پسر گلم
» حس کردن لگد های کوچولوت
» اسم واسه پسرم قند عسلم
» برای پسرم
» جنسیت بچم
Design By : Pars Skin


فال امروز